ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد - بگذار خرده اختلاف هایمان با هم ، باقی بماند . 

مخواه که یکی شویم. 

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه ، مورد دوست داشتن تو نیز باشد . 

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم ، یک ساز را ، یک کتاب را ، یک طعم را ، یک رنگ را ، و یک شیوه نگاه کردن را . 

مخواه که انتخابمان یکی باشد ، سلیقه مان یکی ، و رویا مان یکی . 

همسفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا" به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست ، بلکه دلیل توقف است . 

شاید اختلاف ، کلمه خوبی نباشد . شاید تفاوت  بهتر از اختلاف باشد . نمی دانم . اما به هر حال تک واژه مشکل ما را برطرف نمی کند . 

پس بگذار اینگونه بگویم : 

عزیز من ! 

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان . نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری . نه تسلیم بودن ، مطیع بودن ، امر بر شدن و دربست پذیرفتن . 

عشق ، انحلال کامل فردیت است در جمع . حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم . اما اینجا سخن از عشق نیست ، سخن از زندگی مشترک است ، که خمیر مایه ی آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها ، و در هر حال ، حتی دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند ، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است ، واجب نیست که هر دو ، صدای کبک ، درخت نارون ، حجاب برفی ، رنگ سرخ ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند . 

اگر چنین حالتی پیش بیاید باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق . یکی کافی است . عشق از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است ، اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست . 

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در حضور است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری . 

عزیز من ! 

اگر زاویه دیدمان ، نسبت به چیزی ، یکی نیست ، بگذار یکی نباشد . بگذار فرق داشته باشیم . بگذار در عین وحدت ، مستقل باشیم . بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم . بخواه که همیگر را کامل کنیم نه ناپدید . 

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی  

من نباید سایه ی کمرنگ تو باشم . 

بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم ؛ اما نخواهیم که بحث ما را به نقطه ی مطلقا" واحدی برساند . 

بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل . 

 

 

 

نادر ابراهیمی - چهل نامه کوتاه به همسرم

تو به یک خواری گریزانی ز عشق  

تو به جز نامی چه می دانی ز عشق  

 

عشق را صد ناز و استکبار است  

عشق با صد ناز می آید به دست

مواقعی که همه با شما دچار سوء تفاهم می شوند ، خداوند شما را درک می کند . 

خداوند عاشقی است بدون توجه به خطایی که مرتکب شده اید ، همواره از شما حمایت می کند . 

دیگران شما را دوست دارند و پس از مدتی ترکتان می کنند ، اما خداوند هرگز شما را ترک نمی کند . 

حضرت دوست به هزار و یک شیوه و همه روزه در جستجوی عشق شماست . اگر از پذیرفتن عشق خدا سر باز زنید ، شما را تنبیه نمی کند ، اما شما خود خویشتن را تنبیه می کنید . 

بارها دیده ام  که  

قبل از طلوع خورشید ، آسمان به تاریک ترین حد خود رسیده !

اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد  

می خواهم بگویم   سلام 

اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد  

می خواهم از بی پناهی پروانه برایت بگویم  

از کوچه های بی چراغ 

از این حصار 

از این ترانه ی تار 

مدتی بود که دست و دلم به تدارک ترانه نمی رفت 

کم کم این حکایت دیده و دل 

که ورد زبان کوچه نشینان است  

باورم شده بود 

باورم شده بود  

که دیگر صدای تو را در سکوت تنهایی نخواهم شنید  

راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی ؟ 

کجا بودی که صدای من و این دفتر سفید به گوشت نمی رسید ؟ 

آخر این رسم و روال رفاقت است ؟ 

که در نیمه راه رویا رهایم کنی ؟ 

می دانم  

تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند 

اما شمار آنهایی که عاشق می مانند  

از انگشتان دستم بیشتر نیست  

یکیشان همان شاعری که گمان می کرد 

در دور دست دریا امیدی نیست  

می ترسیدم خدای نکرده آنقدر در غربت گریه هایم بمانی  

تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم .

می دانم خداوند هرگز مسئولیتی به من نخواهد داد که از عهده اش بر نیایم . فقط کاش او این قدر به من اعتماد نمی کرد !

میزان پیشرفت تو در زندگی بستگی دارد به اینکه چقدر با جوانها مهربان ، با پیرها دلسوز ، با بیچاره ها همدرد و با قدرتمندان و ضعیفان صبور باشی .

زیرا خودت در زندگی همه اینها خواهی بود .

  

 

جرج واشنگتن

یادت باشد اگر زمانی به دست یاری کننده ای نیاز داشتی در انتهای ساعدت یکی پیدا خواهی کرد .

حالا می بینی که دو دست داری ، یکی برای کمک به خودت ، دیگری برای کمک به دیگران .

در هنگام صلح مفهوم وطن نسبتآ مبهم است ، قدرت حقیقی آن فقط وقتی معلوم می شود که مورد تهدید قرار گرفته باشد .



گوستاو لوبون

چون تو را ذکر و دعا دستور شد

زان دعا کردن دلت مغرور شد


هم سخن دیدی تو خود را با خدا

ای بسا کو زین گمان افتد جدا


گرچه با تو شه نشیند بر زمین

خویشتن بشناس و نیکوتر نشین



جلال الدین محمد بلخی

1 2 3 4 5 >>